تبلیغات
.:: دفتر ششم : عارفانه ها ::. - از خدا خواستم که ...

از خدا خواستم عادت‌های زشت را ترکم بدهد.
خدا فرمود: خودت باید آنها را رها کنی.

از او درخواست کردم فرزند معلولم را شفا دهد.
فرمود: لازم نیست، روحش سالم است، جسم هم که موقت است.

از او خواستم لااقل به من صبر عطا کند.
فرمود: صبر، حاصل سختی و رنج است. عطا کردنی نیست، آموختنی است.
 
گفتم: مرا خوشبخت کن.
فرمود: «نعمت» از من، خوشبخت شدن از تو.

از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند.
فرمود: رنج از دلبستگی‌های دنیایی جدا و به من نزدیکترت می‌کند.
 
از او خواستم روحم را رشد دهد.
فرمود: نه، تو خودت باید رشد کنی.
من فقط شاخ و برگ اضافی‌ات را هرس می‌کنم تا بارور شوی.

از خدا خواستم کاری کند که از زندگی لذت کامل ببرم.
فرمود: برای این کار من به تو «زندگی» داده‌ام.

از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد، من هم دیگران را دوست بدارم.
خدا فرمود: آها، بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد!
 

منبع : کتاب یک دعای زیبا



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 تیر 1386 توسط پسر ایرونی
درباره سایت