تبلیغات
.:: دفتر ششم : عارفانه ها ::. - دلتنگی ...

هروقت دلت گرفت ؛ هروقت آسمون برات مثل همیشه آبی نبود ؛
هر وقت احساس کردی داری زیر بار مشکلات خورد میشی ؛
هروقت حس کردی دیگه به درد هیچ کاری نمیخوری ؛
هروقت حس کردی که خیلی بی مصرف و پوچی ،
هروقت حس کردی خیلی تنها شدی ،
 
          به اون بالا نگاه کن
 

ته دلت با اون خلوت کن . اونی که همیشه همراهته ، ولی تو نمی بینیش .
اونی که همیشه مراقبته ولی تو بی خبری .
اونی که طاقت نمیاره تو یه گوشه غمگین بشینی .
اونی که فقط صفتش بخششه و سراسر صفاست .

به اونی فکر کن که برات بارون میفرسته تا تو زیر بارون قدم بزنی و تازه بشی .
به اونی فکر کن که هر روز رنگ آسمونو عوض میکنه تا برات یکنواخت نباشه
به اونی فکر کن که نمیزاره تنها بمونی .
از اون بخواه . فقط از اون کمک بگیر .

به چیزهای قشنگی که برات هدیه فرستاده فکر کن .
به پدر و مادر و دوستای خوبت .
ببینم چند وقته به چشمای مادر و پدرت خیره نشدی ؟
چند وقته که صورتشونو نبوسیدی ؟
چند وقته که صداشون نکردی ؟
چند وقته که تنهایی  رو خودت برای خودت ساختی ؟
                                        
بی حرکت نشستی !!
که چی بشه ؟
تا کی؟
تا خودت نخوای هیچوقت تغییری نمیکنی
تا خودت نخوای که به مشکلات غلبه کنی هیچ کس نمیتونه کمکت کنه .
پاشو  یه یاعلی بگو و آستین هاتو بالا بزن .

پاشو به دورو برت خوب نگاه کن .
اینهمه قشنگی  اینهمه زیبایی .
اینهمه کسانی که میتونی حداقل تنهاییتو با اونها قسمت کنی  اما تو نمی خوای .
تو میخوای فقط یه گوشه کز کنی و بگی این سرنوشت منه ؟
سرنوشت توی دستای من و توست ، سر نوشت با همت خودمون رقم زده میشه .
پاشو ... وقت داره میگذره .
عمر رفته برای هیچ کس بر نگشته و برای تو هم هیچ وقت بر نمیگرده .

به مشکلات نیشخند بزن قبل از اینکه توی چنگالش اسیر بشی .
دستتو محکم به ریسمانی که خدا برات میفرسته گره بزن .
نترس و برو جلو
هر وقت از هر چیز ترسیدی برو سمتش .
برو توی دلش  این طوری دیگه ترس برات معنی نداره .
فقط بجنب ، وقت کمه .
اما اگه بخوای و همت کنی ، توی این وقت کم خیلی هم وقت زیاد میاری .
فقط پاشو ، زودتر ...


برادر کوچک شما ... پسر ایرونی
التماس دعا ...



ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 تیر 1386 توسط پسر ایرونی
درباره سایت